محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1137

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

كشاكش ارّه آمدورفت ايلچيان نخل دعوى و بيد خلاف انقطاع نيافت و هرمرتبه كه رايات فيروزى آيات جاه و جلال به عزم انجام مطالب معهوده به جانب مملكت روم پرچم‌گشا مىگرديد در ايران فتورى حادث مىشد كه موجب فسخ عزيمت آن‌جناب مىگرديد تا اينكه بعد از قضيّهء يكن محمّد پاشا آن حضرت از سر مطالب معهوده گذشته « 1 » نكول فرمودند و به دولت عثمانى به توسط چاپار اين مراتب را اعلام نموده پادشاه سكندرجاه روم اين معنى را مغتنم دانسته « 2 » نظيف افندى را كه سابقا در داغستان به درگاه معلّى آمده بوده « 3 » مجدّدا به چاپارى براى بناى تحرير صلحنامه و تعيين شروط سائله « 4 » روانهء خدمت اقدس نموده ، در حينى كه « 5 » ساوجبلاغ مضرب خيام عزّ و شأن بود با نامهء قيصرى وارد اردوى همايون « 6 » و از جانب پادشاه سكندرجاه وثيقهء مجملى به مهر امناى دولت به او داده شده بود پس نظيف افندى را رخصت انصراف ارزانى داشتند . بعد از ورود او به دربار عثمانى اعيان آن دولت احمد افندى كرپلى را كه در قارص از جانب سرعسكر به خدمت اقدس آمده بود پايهء وزارت داده به سفارت مأمور و با هدايا و نفايس بسيار روانهء ايران و از طرف اعليحضرت شاهنشاهى نيز مصطفى خان چاپوشلو و كاتب حروف را به سفارت تعيين و تخت طلاى ميناكار به لألى غلطان « 7 » كه حاصل عمّان را در جيب و دامان داشت و خيمهء زربفت كه با خيمهء زرنگار سپهر برابرى مىنمود و دو زنجير فيل رقاص از تحايف و غرايب هندوستان « 8 » براى پادشاه والاجاه با نامهء دوستانه « 9 » ارسال داشته در دهم محرّم الحرام سال هزار و صد و شصت هجرى كه موكب

--> ( 1 ) . جهانگشا : در گذشته . ( 2 ) . جهانگشا : مغتنم شمرده . ( 3 ) . جهانگشا : نامه‌اى به دربار معلّى آورده بود . ( 4 ) . جهانگشا : شروط مصالحه . ( 5 ) . جهانگشا : مومى اليه در حينى كه . ( 6 ) . جهانگشا : وارد اردوى همايون گشت . ( 7 ) . جهانگشا : و با تخت طلاى ميناكارى مرصع به لآلى غلطان . ( 8 ) . جهانگشا : كه از تحايف و غرايب هندوستان بود . ( 9 ) . جهانگشا : با نامهء دوستانه و صلحنامه .